close
متخصص ارتودنسی
مجله ی شعر انتهای هستی - 4
مجله ی شعر برای همه ایرانیان
ویسلاوا شیمبورسکا
یکشنبه 06 اسفند 1391 ساعت 21:42 | بازدید : 819 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

 

ویسلاوا شیمبورسکا (Wisława Szymborska) شاعر و مترجم ( از زبان فرانسوی به لهستانی) و مقاله‌نویس لهستانی متولد دوم جولای 1923 میلادی در شهرBnin (امروزه بخشی است از کورنیک Kurnik) در سال 1996 موفق به دریافت جایزه‌یِ ادبی نوبل شد. اولین دفتر شعر او " من واژه را می‌جویمSzukam słowa" در سال 1945 به چاپ رسید. در فاصله‌ی سال‌های 1945 تا 1948 به تحصیلِ زبان لهستانی و جامعه شناسی مشغول بود. سال 1953 تا 1981 برایِ فصل‌نامه‌یِ "زندگیِ ادبی" مقاله می‌نوشت و از سال 1981تا 1983 سردبیر مجله‌یِ " Pismo" بود.

شیمبورسکا یکی ازخیلِ نویسندگان کمونیست بود که سال‌ها با نام مستعار می‌نوشت. "آرکا Arka" و " استانکوزکسکیStanczykuwna" از جمله‌یِ نام‌های مستعار اوست.

سال 1996آکادمی سوئد هنگام اعلان نام شیمبورسکا به عنوانِ برنده‌یِ جایزه‌یِ نوبل گفت: "... به خاطرِ شعری که با طنزی ظریف تاریخ و بیولوژی را به صورت ذراتی از واقعیت‌هایِ بشری به نمایش می‌آورد".

موضوعات مرتبط: شعر اروپا ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


شعری زیبا و تاثیر گزار از علیرضا روشن
شنبه 28 بهمن 1391 ساعت 22:6 | بازدید : 827 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

خلال آخر کبریت را

باد

بگذار سیگارم را روشن کند

من آرزو به دلم

تو دیگر آزارم نده

علیرضا روشن

موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 8


اشعاری برای نوروز
سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت 14:14 | بازدید : 592 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

مولانای بلخی:

اندر دل من مها دل‌افروز تویی

یاران هستند و لیک دلسوز تویی

شادند جهانیان به نوروز و به عید

عید من و نوروز من امروز تویی

حافظ شیرازی:

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

سنایی غزنوی:

با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز

از شام تو قدر آید وز صبح تو نوروز

از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک

وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

خواجوی کرمانی:

خیمة نوروز بر صحرا زدند

چارطاق لعل بر خضرا زدند

لاله را بنگر که گویی عرشیان

کرسی از یاقوت برمینا زدند

ملک الشعرا بهار:

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود

درود باد بر این موکب خجسته، درود

به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل

به هرچه برگذری، اندُهی کند بدرود

فروغی بسطامی:

عید آمد و مرغان رة گلزار گرفتند

وز شاخة گل داد دل زار گرفتند

نوروز همایون شد و روز می گلگون

پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند

منوچهری دامغانی:

نوروز، روزگار نشاطست و ایمنی

پوشیده ابر، دشت به دیبای ارمنی

از بامداد تا به شبانگاه می خوری

وز شامگاه تا به سحرگاه گل چینی

سعدی شیرازی:

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

عبید زاکانی:

چو صبح رایت خورشید آشکار کند

ز مهر قبلة افلاک زرنگار کند

رسید موسم نوروز و گاه آن آمد

که دل هوای گلستان و لاله‌زار کند

نظامی گنجوی:

بهاری داری ازوی بر خور امروز

که هر فصلی نخواهد بود نوروز

گلی کو را نبوید آدمی زاد

چو هنگام خزان آید برد باد

***

خیام:

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است

بر طرف چمن روی دلفروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست

خوش باش ومگوزدی که امروزخوش است***


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 35


شعری از تس گالاگر
سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت 1:43 | بازدید : 604 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

دعوتی کوتاه به نجوا

حتی پرندگان هم

کمک می کنند

به همدیگر

بیا

نزدیک نزدیکتر

کمکم کن

ببوسمت

 

موضوعات مرتبط: شعر آمریکا ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


از كتاب منتشر نشده صبح آفتابي‌تان به‌خير گرگ برفي
سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت 1:27 | بازدید : 543 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

 

بگذار سنگی را ببوسم

که دیگر سنگ‌ها را سوئی زد

تا خون لورکا

بر سینه‌ی او بریزد.

 

بگذار لیموئی را ببوسم

که رفت و در ترانه‌ی لورکا نامش را نوشت.

 

بگذار جلیقه‌ی نازکی را ببوسم

که گمان می‌کرد

بر سینه‌ی گرمش ضد گلوله‌ئی خواهد شد.

 

اما ماه ماه

تو چرا خیره خیره  نگاه کردی و چیزی نگفتی

آسمان را برای چه روشنی بخشیدی

تا گلوله سربازها سینه‌ی او را بهتر ببیند

و حالا آمدی

در آسمان گل آلوده‌ی تهران و چه را می‌جوئی!

 

برو ماه ماه

برو که پشیمانی سودی ندارد

برو، بر دو زانو بنشین، زاری کن

برو، تاریکی بهتر

از نوری که اتاق فرانکو را روشن می‌کند

 

 

 

 

 

 

وبلاگ شمس لنگرودی:منبع

 

موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 8


چند جمله زیبا و تامل بر انگیز از رضا مدیر وبلاگ یادداشت های روزانه ی یک دیوانه
سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت 1:20 | بازدید : 660 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

*مرگ

گاهی به آخرین پیراهنم فکر می کنم ، که مرگ در آن رخ می دهد

 

 !!

 

*زندگى

 

صداى تپش هاى قلبم را می شونم...

 

هیچ علاقه اى برای زندگى در آن نیست!

 

*یه نفر !!!

 

هر آدمی باید یه نفرو داشته باشه

 

که هر جایی نا امید شد و کم آورد ، بخاطر همون یه نفر

 

بتونه بلند شهُ دوباره شروع کنه ...

 

*سیگار

 

آخرین نخ سیگارم به حرف آمد..؟؟

 

مرانسوزان...تنها میمانی..!

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


عکس شعر
یکشنبه 22 بهمن 1391 ساعت 11:36 | بازدید : 546 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

گاهی عکس ها هم میتوانند شعر باشند 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


صدا
جمعه 20 بهمن 1391 ساعت 21:36 | بازدید : 401 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

خفتگان آواره ی اندیشه

                انسان ها

خواب را می سازند

                            کاش می توانست 

                          صدا را بشنود

 

صدای ملتحب احساس 

                         صدای شعر

         صدایی که انسان را فریاد میزند  

 

 

آه

         صدا ها

                   می آزارند

                               روح انسان را....

کاوه الف

 

 

موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


روزي زندان اوين موزه خواهد شد
جمعه 20 بهمن 1391 ساعت 12:19 | بازدید : 556 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

روزي زندان اوين موزه خواهد شد

 

و من به بند 240 خواهم رفت

 

و به جاي ِ خالي ِ مردي در سلول نگاه خواهم كرد

 

كه پشت به بيننده

 

مانند جنيني توي خودش مچاله شده

 

رو به ديوار دراز كشيده

 

و به روزي فكر مي‌كند

 

كه اوين موزه خواهد شد

 

و او از دريچه سلول

 

به جاي ِ خالي مردي نگاه خواهد كرد

 

كه پشتش به بيننده

 

مانند جنيني توي خودش مچاله شده

 

و رو به ديوار دراز كشيده است

 

 

 

از علیرضا روشن

 

موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


آوازه خوان خسته
چهارشنبه 18 بهمن 1391 ساعت 23:21 | بازدید : 433 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )


می‌شنیدم یه سیا

 

که با زمزمه‌ی آرومی خودشو تکون می‌داد

 

آهنگ خفه‌ی گرفته‌ی خواب‌آوری رو می‌زد.

 

اون شب پایین خیابون «گنوکس»

 

زیر نور کم‌سوی یه چراغ گاز کهنه


به آهنگ اون آوازای خسته 

 

آروم می‌جمبید

 

آروم می‌جمبید

 

 

با سر انگشتاش که به آبنوس می‌موند

 

رو کلیدای عاجی

 

از یه پیانو قراضه آهنگ درمی‌آورد.

 

رو چارپایه‌ی تقّ و لقّش

 

به عقب و جلو تکون می‌خورد و

 

مث یه موسیقیدون عاشق

 

اون آهنگای خشن و غمناکو

 

می‌زد،

 

آهنگایی که

 

از دل و جون یه سیا درمیاد.

 

آهنگای دلسوز.

 

 

پیانوش ناله می‌کرد و

 

می‌شنیدم که اون سیا

 

با صدای عمیقش

 

یه آهنگ مالیخولیایی می‌خوند:

 

 

«ــ و تو همه دنیا هیچکی رو ندارم

 

جز خودم هیچکی رو ندارم،

 

می‌خوام اخمامو وا کنم و

 

غم و غصه‌مو بذارم کنج تاقچه

 

 

دومب، دومب، دومب...

 

صدای پاش تو خیابون طنین مینداخت.


 

اون وقت

 

چند تا آهنگ که زد یه چیز دیگه خوند:

 

 

«ــ من آوازی خسته دارم و

 

نمی‌تونم خوش باشم.

 

آوازی خسته دارم و

 

نمی‌تونم خوش باشم.

 

دیگه هیچ خوشی تو کارم نیست

 

کاشکی مرده بودم

 

 

تا دل شب این آهنگو زمزمه کرد.

 

ستاره‌ها و مهتاب از آسمون رفتن.

 

آوازه‌خون سیا آوازشو تموم کرد و خوابید

 

و با آوازای خسته‌یی که تو کله‌اش طنین مینداخت

 

 

 

مث یه مرده مث یه تیکه سنگ به خواب رفت.

 

 

 

لنگستون هيوز /با ترجمه زيباي احمد شامل

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوعات مرتبط: شعر آمریکا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جایزه سالانه 100 هزار دلاری کینگزلی تافتز
چهارشنبه 18 بهمن 1391 ساعت 23:17 | بازدید : 412 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

جایزه سالانه 100 هزار دلاری کینگزلی تافتز  از بزرگ ترین جوایز شعر آمریکاست

جوایز شعر تافتز که از سوی دانشگاه کلرمونت اهدا می شود، از سوی کیت تافتز و به یاد شوهر فقیدش کینگزلی که رییس کارخانه کشتی سازی بود و به عنوان سرگرمی شعر می سرود، راه اندازی شده است. پس از درگذشت کینگزلی تافتز در سال 1991 همسر او خانه اش را فروخت تا بتواند بنیادی برای راه اندازی این جایزه تاسیس کند

این جوایز همچنین شامل جایزه کشف کیت تافتز نیز هست که شامل یک جایزه 10 هزار دلاری برای شاعری است که با انتشار نخستین مجموعه شعری اش، کاری به یادماندنی انجام داده باشد

 

موضوعات مرتبط: شعر آمریکا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چند شعر کوتاه از رابیندرانات تاگور
دوشنبه 16 بهمن 1391 ساعت 21:38 | بازدید : 1321 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

 

 ترجمه :ع. پاشایی

 

 

 

00000

 

صدای تو ای دوست

در دل من آواره است



میان این کاجهای نیوشندههم چون آوای درهم دریا

 

 

00000

 

روز با هیاهوی این زمین کوچک

سکوت جهان را غرق می کند

 

 

00000

 

 

دلم آرام گیرو

غبار بر میانگیز

جهان را بگذار که راهی به سوی تو بیابد

 

موضوعات مرتبط: شعر آسیا ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


چارلز بوکوفسکی
چهارشنبه 11 بهمن 1391 ساعت 0:27 | بازدید : 720 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

 

 


مغایرین با ما

شاید تو به اینی که می گویم اعتقاد نداشته باشی

اما وجود دارند مردمانی که 

زندگی شان با کمترین تنش و آشفتگی می گذرد

آنها خوب می پوشند


آنها به زندگی ساده خانوادگی شان خرسندندخوب مخوابند

غم و اندوه زندگی آنها را مختل نمی کند

و غالبا احساس خوبی دارند

وقتی مرگشان فرا رسد

به مرگی آسان می میرند

معمولا در خواب

شما ممکن است باور نکنید این را 

اما مردمانی اینگونه زندگی می کنند

اما من یکی از آنها نیستم

اه.....نه....من نیستم یکی از آنها

من حتی به آنها نزدیک هم نیستم

 

آن ها کجایند و


من کجا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

ترجمه محمد حسین بهرامیان

 

 

 

موضوعات مرتبط: شعر اروپا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ترجمه چند شعر از لینچری
چهارشنبه 11 بهمن 1391 ساعت 0:19 | بازدید : 791 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

 

 

هاروی

هاروی به اینکه قد من ثابت مونده

میون این همه آدم که دارن رشد می‌کنن

نمی‌خنده

هاروی یادش می‌مونه که من همه رنگای شکلاتای چوبی رو دوست دارم

جز زرد

هاروی لباساش به من قرض می‌ده

بدون اینکه مجبور باشم بش برگردونم

من از ارواح می‌ترسم و

هاروی تنها کسیه که می‌دونه

وقتی می‌گم یه روزی با مارگی رز عروسی می‌کنم

هاروی تنها کسیه که باور می‌کنه

هاروی یه قل....................

موضوعات مرتبط: شعر اروپا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فلسفه ی شعر نیما یوشیج
چهارشنبه 11 بهمن 1391 ساعت 0:14 | بازدید : 1217 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

شعر ،فصلی است از کتاب حیات چو زمانیک نقش بندد ، به  « شعر نیما یوشیج »

شعر عرصه ی هنر نمایی اندیشه هاست و شاعر راکب اندیشه های خویش در عرصه ی نمایش شعر است و هر چه این صحنه فراختر و هموارتر باشد شاعر اندیشه هایش را رسا تر ، دقیق تر ، هنرمندانه تر و گیرا تر به نمایش می گذارد .

در شعر قدیم ایران این عرصه برای شاعران تنگ و سنگلاخ بو د و شاعران همواره در قالب های شعر خود محبوس بودند و با قوانین آن دست و پنجه نرم می کردند و از این روی مجال کافی برای هنر نمایی و بیان کشفیات شاعرانه را نداشتند .

نیما یوشیج ، کسی بود که این عرصه را توسط فلسفه ی شعری خویش برای شاعران ایران گشود او و پهنه ی وسیعی را برای شعر ، چون دشتهایی سرسبز و هموار به وجود آورد که هر سوارکار بر اندیشه را ترقیب به هر چه بیشتنر خرامیدن می کند و از این طریق اندیشه های ناب و بکری وارد شعر و به طور کلی ادبیات کرد.

فلسفه ی بزرگ نیما  در شعر ، آن بود که روحی برای شعر در نظر گرفت که جدای از هر قالب و فرمی سیر می کرد و در حقیقت این روح در هر چه نفوذ می کرد آن را شعر می ساخت ، چه در مجموعه ای از کلمات ، چه در رنگ هایی تو در تو بر روی یک بوم و حتی در جسم یک انسان و این روح شعر بود که شعر را می آفرید .

روح شعر ، سرشار از اندیشه ها ، آداب و رسوم ، اخلاقیات و هر چیز انسانی است و از آن روست که می گوید شعر از زندگی ناشی شده و میوه ی زندگیست

او به آنان ، دست ، با این شیوه خواهد داد

ساخته ناساخته ، یا ساخته ی کوچک

او به دست کار های بس بزرگ ابزار می بخشد

او ، جهان زندگی را می دهد پرداخت !

« نیما یوشیج »

 

نشانه های چنین فلسفه ای را به وفور در نامه ها و مقالات و مخصوصاًً در خود اشعار او می توان دید ، مثلاً در نا مه ای به احمد شاملو می نویسد که چه بسا من اول نثر شعر را می نویسم و بعد به آن وزن می دهم و در جای .......

موضوعات مرتبط: نقد شعر ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نقد لیلا کردبچه بر مجموعه شعر پروانه‌ای را به کوه کوبیدند
شنبه 18 آذر 1391 ساعت 14:50 | بازدید : 723 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

پروانه‌ای را به کوه کوبیدند

 

 لیلا کردبچه: مجموعه شعر سپید «در حد مرگ» سروده آرش شفاعی، شاعرِ غزل‌های عاشقانه و سپیدهای غالبا اجتماعی است که در سه بخش «بزرگراه آسیایی»، «بهشت رضا»، «میلان گاز» تدوین شده، با این توضیح که واژه «میلان» در گویش مشهدی، خیابان یا کوچه بزرگ را گویند.

 

در بخش نخست این مجموعه، شعرهایی می‌خوانیم با ساختارهای بسیار منسجم که در شعرهای دو بخش دیگر، تبدیل به شعرهای ساختارگریز شده. با توجه به اینکه جای خالیِ ساختارِ منسجم در شعرهای ساختارگریز فصل‌های بعد را، عاطفه عمیق و تخیل بی‌قرار پر کرده است. در این قبیل شعرهای ساختمند، هر عنصری دقیقا سرِ جای خودش است، مثل پازلی که هربار قطعات آن را از هم بپاشیم و دوباره کنار هم بچینیم، باز همان نتیجه اولیه را به دست می‌دهند، مثل شعر صفحه 18 (قسمتِ ما این است/ از ردیف درخت‌ها بالا برویم/ قافیه‌ای تازه بچینیم/ و....) اما معضل این قبیل شعرها، پایان‌های قابل پیش‌بینی آنهاست، گویی مخاطب با شروع خوانش شعر، با هر سطری که پایین می‌رود، یکی از مسیرهای ذهنی‌اش مسدود می‌شود و وقتی به سطر آخر شعر می‌رسد، تنها یک مسیر ذهنی برایش می‌ماند که شاعر، پیش‌تر آن را طی کرده است. این قبیل شعرها، با این قبیل پایان‌ها، وقفه‌ای در لذت بردن از خوانش ایجاد می‌کنند. 

نوعی صفت: در شعرهای مجموعه «در حد مرگ» نوعی صفت وجود دارد که شاید بتوان آنها را صفت مُؤَوّل نامید و آن جمله‌ای است که قابل تأویل به یک صفت باشد. اغلب آشنایی‌زدایی‌هایی که در حوزه صفات و عبارات وصفی صورت گرفته، در حوزه جابه‌جایی ارکان در ساختارِ نحوی بوده، یا در راستای ایجاد ایجاز و کوتاه کردن جملات و عبارات. اما در این مورد، می‌بینیم که اتفاقا شاعر، جانب ایجاز را رها کرده، اما نتیجه‌ای زیباشناختی گرفته: (صدای خسته= در صدایش، جاشوانِ خسته/ به چایِ دارچینِ ساحل برمی‌گشتند)، (صدای نگران= در صدایش، دخترانِ تازه بالغ/ همیشه دلواپسِ غروب بودند)، (صدای عصیانگر= در صدایش ناخدا خورشید و زار ممّد راه می‌افتادند/ تا حقّشان را بگیرند)، (صدای مُرده= صدایش را در چمدانی گذاشت/ رفت برای پرنده‌های جنوب دانه بپاشد).

برخی شعرهای اجتماعیِ بخشِ اولِ این کتاب، نظیرِ شعر «عذاب»، نمونه‌های موفقی هستند از آن نوع شعرهای اجتماعی که ریشه در «غمِ این خفته چند/ خواب در چشمِ تَرَم می‌شکند» دارند. شعرِ «نقابِ بنفش» و چند شعرِ دیگرِ این مجموعه نیز، از همین قبیل‌اند. اما در آن بخش از شعرهای اجتماعی که بافتی تاریخی و اسطوره‌ای دارند، این نوعِ نگرش، جایِ خود را می‌دهد به گونه‌ای میهن‌پرستی (شعر سرود)، یا غمِ هم‌خونی و هم‌نژادی خوردن (شعر برادری): (برادرِ من بودی/ پیش از آنکه چیزی به تو بیاموزد).

فصلِ دومِ این مجموعه، فصلِ دردناکِ «بهشتِ رضا»ست؛ شاملِ پنج مرثیه برای رضا بروسان. در این فصل، مرگ در تمامیِ سطرها نفس می‌کشد و به عنوان بخش جدایی‌ناپذیر زندگی، جزء لاینفک ذهنیت شاعر می‌شود. پرداختن به مرگ و زندگی، به مثابه دو عنصر توأمان از دیرباز در ادبیات کلاسیک ما سابقه داشته و علاوه بر متون عرفانی، به دیگر آثار ادبی ما نیز راه یافته است، اما هرچه در شعر کلاسیک، نگاه به مرگ، نگاهی عارفانه و پیچیده در لفاف صنایع لفظی و معنوی، اشاره‌وار و مختصر است، در شعر معاصر نگاه به مرگ، صریح و بی‌واسطه و صمیمی و زمینی است و در شعر هر شاعری، بسته به زمینه تجربیات شخصی، رویکردهای متنوعی یافته است؛ یکی از این رویکردها، مرثیه‌سرایی است که گاهی، مویه بر جای خالی کسی است که باید باشد و دیگر نیست: (سر گذاشتم بر شانه دزدی که ماشینم را می‌زد:/ «دوستم مرده است/ و مأمورِ راهبانی/ چشمانش را بسته است»). و گاه با نگاهی عمیق و فلسفی، در کنار مرثیه‌سرایی، زندگی را زیر سؤال می‌برد و مرگ را به عنوان حقیقتی می‌پذیرد: (یک شب آن‌قدر می‌میرم/ که مرگ، ناچار/ سینه دیوار/ به چُپُق می‌نشیند.)

فصل «میلان گاز» اما نشان می‌دهد که شفاعی شاعر غزل‌های عاشقانه، در شعر سپید تغزلی هم تواناست، بی‌آنکه در فرآیند انتقال عاطفه از غزل به شعر سپید، دیگر ویژگی‌های شعر کلاسیک را به این فضای جدید منتقل کند و حتی در مواردی که از ابزار و لوازم کلاسیک شعر فارسی استفاده کرده، با تلفیق این عناصر، با زندگی مدرن امروزی، نتیجه‌ای غیر قابل پیش‌بینی رقم زده است. نظیر شعر «ماه و پلنگ»: (پلنگ نمی‌دانست/ ماه/ تنها قمر زمین است، با حفره‌ها و تپه‌های فراوانش/ و عشق/ یک اختلال روانی،/ که تأثیر دارو بر آن کم است/ من اما می‌دانستم/ تهران صخره‌ای ندارد/ برای خیره شدن به دلتنگی مدور دوردستم.)

در شعرهای عاشقانه فصل «میلان گاز»، نوعی سرکشی و طغیان، یا به عبارتی عامیانه‌تر، نوعی قلدری دیده می‌شود که در میان شعرهای عاشقانه، با توجه به الگوی عاشق درمانده بیچاره مظلوم، کم‌نظیر است: (یک شب تو را از قبیله‌ات می‌دزدم/ و شمشیر می‌کشم به روی برادرانت/ تا فراموشت کنند)، (چرا همیشه منتظر باشم/ مسافری برگردد؟/ همین حالا دست می‌برم در نقشه/ جای مبدأ و مقصد را عوض می‌کنم/ و مناظر اطراف می‌مانند از کدام طرف دیده شوند)، (.../ آرایشت را کامل می‌کنی،/ که به ملاقات پادشاهی بروی/ راهت را می‌بندم/ معشوقه معمولی من می‌مانی.)

در شعر «میلان گاز» از فصلی با همین نام، علاوه بر بعد عاطفی قوی، تکرارهای مؤثر در القای حس، وجه نوستالژیک قدرتمند کار و زبان نرم و صمیمی آن، یک روال خطی تداعی در پایان شعر وجود دارد که لازم است به آن پرداخته شود. (و صدا/ صدا/ صدا/ صدای نقاره در صبحگاهی زمستانی/ صدای فرورفتن کلاغی در گیجگاه غروب/ صدای همهمه کفن‌فروشان بازار رضا/ صدای رضا بروسان وقتی محمد باقر را صدا می‌زند/ صدای شناسنامه من، وقتی از بوسه نخست حرف می‌زند) چنانکه می‌بینیم، هریک از سطرها، تداعی شده توسط عنصری هستند که در سطر پیش از آن‌ها وجود دارد؛ صدا، صدای نقاره را در صبحگاه تداعی کرده، صبحگاه، غروب را در سطر بعد، صدای همهمه کلاغ‌ها، صدای همهمه کفن‌فروشان بازار رضا را و کفن‌فروشان بازار رضا، مرگ رضا بروسان را، و مرگ رضا بروسان، باطل شدن شناسنامه شاعر را تداعی کرده که در میانه شعر به آن اشاره شده بود و معتقدم این فرآیند تداعی، برای شاعر کاملا ناخودآگاهانه بوده، و شاعر در چیدمانی چنین حساب‌شده، هیچ‌گونه اعمال حسابگری نکرده است. 

خورشید نیوز
موضوعات مرتبط: نقد شعر ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


اشعار زیبای لیلا کردبچه
سه شنبه 14 آذر 1391 ساعت 13:36 | بازدید : 1040 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

هربار پنهان می شوم

همبازی ام بزرگ می شود

و یادش می رود قرار بود 

کسی را پیدا کند

آن وقت 

پای درد را وسط می کشم 

دردهای من آنقدر بزرگند

که پشت هیچ پرده ای پنهان نمی شوند

و چشم هایم را

می گذارم و گریه می کنم 

 

 

این روزها

با هر دوست تازه تنهایی ام را دوباره پیدا می کنم

و هر دستی به شانه ام می خورد شماره ای است

که از گوشی همراهم پاک خواهد شد 

.

.

.

 


موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


اشعار عليرضا روشن
چهارشنبه 17 آبان 1391 ساعت 13:54 | بازدید : 1136 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

با هم رفتن

به سمت ِ از هم جداشدن

 

****************

 

کوله‌ای را به دوش می‌کشم

که در آن چیزی نیست

و به سمتی راه می‌روم

که به راه‌رفتن ختم می‌شود

 

*****************

 

بايي‌ات

مانند برگ‌هايي ِ كه از يك درخت

بر ماشين

كف ِ خيابان

روي ِ آب

يا شانه‌ي ِ عابري بريزد

همه جا پراكنده شده است

موهات

زير ِ روسري ِ زنان ِ‌ ديگر است

انگشتانت روي ِ‌ دست‌هاي ِ يكي ديگر

كوه

شبيه ِ پستانت شده است

و دانه‌ي ِ‌ قهوه

مانند ِ چشمانت

فقط يك چيز تغيير نكرده است؛

من

من 

كه لاي ِ اين همه يادآوري

له مي‌شوم

 

******************

 

برای ِ برکه‌ی راکد

افتادن ِ قطره‌ای کافی‌ست

تا موج موج

لبش را

به لب ِ ساحلش برساند

موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار گروس عبدالملکیان
سه شنبه 16 آبان 1391 ساعت 18:28 | بازدید : 1350 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

 

"انتشار گزينه شعر گروس عبدالملكيان در فرانسه"

 

گزينه‌اي از شعرهاي گروس عبدالملكيان به زبان فرانسوي ، در پاريس منتشر شد. اين كتاب توسط انتشارات " بورونو دوسِي " در 128 صفحه به چاپ رسيده است. اين مجموعه شامل 48 شعر است كه از كتاب‌هاي "پرنده پنهان"، "رنگ‌هاي رفته دنيا" ، "سطرها در تاريكي جا عوض مي‌كنند" و "حفره‌ها" گزيده شده است. " بورونو دوسي" انتشارت تخصصي شعر است و ناشر كتاب‌هايي از چهره‌هايي چون "مارگريت اتوود" ، "آدونيس" و... مي‌باشد. گزيده شعر گروس عبدالملكيان كه توسط فريده روا به فرانسه ترجمه شده است، در قطع رقعي و با قيمت 15 يورو در هفته‌ي گذشته به بازار كتاب عرضه شد. 

 

به نقل از روزنامه های اعتماد، آرمان و...

 

**بر سیم های برق**

 

 

و امروز آنقدر شفافیم

که قاتلان درونمان پیداست

 

و دریای شهرمان

چنان خسته است

که عنکبوت 

بر موج هایش تار می بندد

 

موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 6


تعداد صفحات : 4


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 139
:: کل نظرات : 67

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 56

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 45
:: باردید دیروز : 33
:: بازدید هفته : 78
:: بازدید ماه : 1,607
:: بازدید سال : 23,199
:: بازدید کلی : 191,442