close
متخصص ارتودنسی
مجله ی شعر انتهای هستی - 2
مجله ی شعر برای همه ایرانیان
*** فتنه از مردم ِ چشمان ِ تو بود ***
پنجشنبه 22 مرداد 1394 ساعت 1:45 | بازدید : 318 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

 

 

*** فتنه از مردم ِ چشمان ِ تو بود ***

*********************************

آخرین غصه  به نامم  کردی

آتش ِ فتنه  به  جانم   کردی

سند از آتش شبگیر تو بود

آن  جهنم که به نامم کردی

فتنه از مردم چشمان تو بود

سوخت باغی که خزانش کردی

لعنت آن ظهر که داغم کردی

آتشی بود به جانم کردی

هرچه در سینه خراجش دادم

تخته ای ماند قمارم کردی

********************************

*********** هاشم توکلی **********

موضوعات مرتبط: شعر فارسی , نیمایی ,

|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 4


*** زیبا ترین ا شعار عاشقانه معا صر ***
پنجشنبه 22 مرداد 1394 ساعت 1:39 | بازدید : 260 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

***  زیبا ترین ا شعار عاشقانه معاصر ***

**********************************

 

من شبیه کوهم اما از وسط تا خورده ام

تو تصوّر می کنی چوبِ خدا را خورده ام

 

نه! خیال بد نکن، چوب خدا اینگونه نیست

من هرآنچه خورده ام از دست دنیا خورده ام

 

ساده از من رد نشو ای سنگدل، قدری بایست

من همان « فرش ِ گران سنگم » ، فقط پا خورده ام

 

قطره ام امّا هزاران رود ِ جاری در من است

غرق در دلشوره ام انگار دریا خورده ام

 

دائما در حال تغییرم ، بپرس از آینه

بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام

 

 **********************************

شاعر: ناشناس   *** ارسال : هاشم توکلی ***

 

موضوعات مرتبط: کلاسیک ,

|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 2


*** زیبا ترین ا شعار عاشقانه معا صر ***
پنجشنبه 22 مرداد 1394 ساعت 1:36 | بازدید : 280 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

 

*** زیبا ترین ا شعار عاشقانه معاصر ***


 ******************************

شبی آغوش روی ِ سایه ات وا کرده ای هرگز؟

خودت را اینهمه دلتنگ معنا کرده ای هرگز؟

دلت کرده هوای ِ سالهای ِ دور ِ خوشبختی؟

دوباره کفشهای ِ کودکی پا کرده ای هرگز؟

پس از عمری سراغ از خود گرفتن ها از این و آن

خودت را از سفر برگشته پیدا کرده ای هرگز؟

شبیه ِI���ود کسی را دیده ای در چارچوب ِ در؟

خودت را تنگ در آغوش ِ خود جا کرده ای هرگز؟

خوشآمد گفته ای با ذوق و لرزیده دلت از شوق؟

بفرمـــا تو و هی این پا و آن پا کرده ای هرگز؟

اتاقی دنج ِ تنهایی، چه خوشحالم که اینجایی

میان ِ گریه هایت جشن برپا کرده ای هرگز؟

تو هم مثل ِ منی انگار، تنها همدمت دیوار

گله از بی وفایی های ِ دنیا کرده ای هرگز؟

شماره داده ای وقت ِ خداحافظ ؟ به زیر لب    :

" بیا از این طرفها باز " نجوا کرده ای هرگز؟

به رسم ِ یادگاری، عاشقانه زیر ِ شعرت را

تو هم مانند ِ من با بغض امضا کرده ای هرگز؟

کنار ِ صندلی ِ خالی و یک زیر سیگاری

دو فنجان چای ِ یخ کرده تماشا کرده ای هرگز؟

شب است و باز باران پشت ِ شیشه ساز رفتن زد

خودت را بدرقه تا صبح ِ فردا کرده ای هرگز؟

 

 

  ---شهراد میدرى---

                      

                            *** ارسال : هاشم توکلی ***

 

موضوعات مرتبط: شعر فارسی , کلاسیک ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 3


*** زیبا ترین ا شعار عاشقانه معا صر ***
پنجشنبه 22 مرداد 1394 ساعت 1:32 | بازدید : 271 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 


***  زیبا ترین اشعار عاشقانه معاصر ***

****************************

کشته داد مسلسل چشمات

از کجا حکم تیر می گیری؟

قتل عام یه مملکت بس نیس؟

با چه رویی اسیر می گیری؟

 

عامل انقلاب تو قلبم

جرمت و اعتراف کن دختر

چشم های مسلحی داری

خنجرت رو غلاف کن دختر

 

تو یه سبک جدید تو شعری

داری آرووم رواج میگیری

عاشقی مسریه نیا سمتم

    *** ارسال : هاشم توکلی ***

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


*** شاعران جهان ِ عرب ***
پنجشنبه 22 مرداد 1394 ساعت 1:12 | بازدید : 224 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

    *** شاعران جهان عرب *** 

                                                                     

معرفی شاعر: غادة السمّان

 

صدای امروز شعر زنان عرب

Description: غاده السّمّان

نمایشگاه کتاب دارد شروع میشود و ما ظاهراً به حکم اهل شعر و فرهنگ بودن و باطناً به حکم تهرانی بودن و مجاور نمایشگاه بودن مثل هر سال خیلی به این اتفاق فکر میکنیم. زینرو اینجا هم چندتا معرفی کتاب مینویسم برای دوستان. احتمالاً همهشان شعر. چون فکر نکنم بیش از این هم از ما توقع برود. آنچنانکه خودم هم توقع دارم دوستان هم در آن موضوعی که علاقۀ اصلیشان است، پیشنهادشان را برای من و منها بنویسند.

شاعری که دلم میخواهد امسال حتماً از او چند کتاب بخرم، خانم «غادة السّمّان» چهرۀ برجستۀ ادبیات عرب امروز، و شاعر و رماننویسِ سوریایی است. قبل از معرفی بیشتر یک مقدمه بروم:

 

شعر ترجمه و ترجمۀ شعر

به نظرم مطالعۀ شعر ترجمه در بسیاری از مواقع کار بسیار احمقانهای است. من خودم همواره گفتهام که شعر را ایرانی بخوان و داستان را خارجی. گاهی درمورد موسیقی و سینما نیز چنین گفتهام. که ترجیحِ سینما با سینمای خارجی و ترجیحِ موسیقی، با موسیقیِ ایرانی است. اما درمورد شعر و داستان با قطعیت و جزمیت میگویم. چرا؟ جُدا از آن مبحثِ مناقشهبرانگیزِ تفضّلِ ذاتیِ شعر بر داستان، جُدا از برتری غیرقابل قیاس شعر ایرانی نسبت به شعر دیگر ملل و جُدا از اول بودن شعر در ایران نسبت به سایر هنرها؛ آنچه مهمتر است این است که برخلافِ داستان که با محوریتِ «روایت» شکل میگیرد، شعر در بستر «زبان» اتفاق میافتد. لذا ترجمۀ داستان نسبت به ترجمۀ شعر به مراتب امری آسانتر است و بیشک شعر در ترجمه اگر نگوییم به مسلخ برده میشود، باید بگوییم اخته و ناتوان میشود. شعر با زبان سروده میشود و با زبان شنیده و فهمیده میشود. زبان هم فقط مجموعه قوانین و دستورات نحوی نیست. زبان یک حیثیت عمیق فرهنگی و تاریخی دارد. لذا تو برای درک شعر نه تنها باید آن را به زبان اصلیش بشنوی و زبان اصلی را بلد باشی، بلکه باید در جهانِ آن زبان زیسته باشی.

با این وجود، نادانان خیلی شعر ترجمه را بزرگ میدارند. مخصوصاً از مشروطه به بعد که جنبش ترجمۀ ادبیات با قدرت در ایران شروع شد. و همانطور که احتمالاً میدانید ورودِ شعرِ ترجمه به ایران باعث به وجود آمدن بلیّهای شد به نام شعر سپید. چه اینکه نثر گسستهای را شعر انگاشتن، با مطالعه و جنجالِ شعر ترجمه در مطبوعات آن زمان به ذهن مخاطبان آمد. بی توجه به اینکه این نثرهای گسسته و عموماً ساده و شل، در زبان اصلیِ خود شعرهای شکوهمند و فرازمندی بودهاند.... بگذریم.

میلِ شدیدی هم که به خواندنِ شعر ترجمه در بعضی، از جمله "شاعرانِ دوستدارِ روشنفکر شدن" وجود دارد، ناشی از همان حس حقارتِ قدیمی است که «هرچه هست، بیرون از اینجاست» که «مرغ همسایه، غاز است».

 

غادة السّمّان

با همۀ این احوال، من و امثال من هم گاهی شعر ترجمه میخوانیم. اما کدام شعر ترجمه؟ ترجمۀ کدام شاعران؟ قطعاً بیش از همه آن شاعرانی که اولاً فکر میکنیم نهتنها در جغرافیا، بلکه در سرنوشت و جامعه و تاریخ هم شباهتها و نزدیکیهای بسیاری به ما دارند و همسایۀ ما (چه مکانی چه فکری) هستند. یعنی میتوانیم بفهمیمشان. ثانیاً چهرههای برجستهشان که واقعاً حرفی برای گفتن دارند. ثالثاً آنانکه اقبالِ یافتن مترجمی خوب را داشتهاند. زینروست که بیشتر شاعران و شعردوستانِ جدی در ایران با چهرههای برجستۀ شعر معاصر عرب آشنایند. آنچنانکه بیشتر شماها بزرگانی چون «محمود درویش» و «نزار قبّانی» را میشناسید. همچنین احتمالاً از متأخرترها «آدونیس» را. بالاخره اینها آدمهای کمی نبودهاند و تأثیرشان در نفوسِ مشتاقان به مدد جار و جنجال رسانهای و پرستیژهای روشنفکرمآبانه و غربپرستانه نبوده. وزارت فرهنگ آقای مهاجرانی و روزنامههای اصلاح طلب و قابهای کافههای تهران، باعث شهرت و محبوبیّت اینان نبودهاند، حتی اگر از سوی ایشان هم ستایش شده باشند.

خانم «غادة السّمّان» هم از همین جنس است. بیشتر از جنس «آدونیس». السمان هم هم مثل هموطنش آدونیس، تحت تأثیرِ «بدر شاکر السیّاب» (شاعر نوگرای عراقی و شاید نیمای شعر عرب) است. او هم مثل آدونیس روشنفکر است، آزادیخواه است، درس خواندۀ غرب است و به ادبیات روز غرب مسلط است. منظورم از روشنفکر خردمند و فردی با فکر باز نیست، منظورم همان فرهیختگی همراه با آمیختگی با جهانِ غربی است. و البته تمایزی که چهرههای برجستۀ روشنفکری در جهان عرب با بسیاری از روشنفکران ایرانی یا افغانستانی دارند این است که بی بخار و بی شرف نشدهاند و از روشنفکری هم فقط پرستیژش را ندارند. بسیاری از مدعیان روشنفکری در ایران و افغانستان و بعضی کشورهای دیگر، اولاً فاقد صلاحیتهای هنری و فکری هستند و قلمشان بسیار ضعیف است، ثانیاً خودبابخته و بیشرف یا در حالتِ بهتر، سرگشته و خنثی هستند. اما غربزدهترین شاعر عرب که همین آدونیس باشد هم بیشرف و احمق نیست. این خیلی مهم است. غاده السمان هم همینطور. در پاریس زندگی میکند، واقعاً شاعر است، حتی جزو رماننویسان توانای عرب است (بعضی میگویند مهمترین رماننویس مدرن عرب)، زن است، راویِ جهان زنانه است، عاشقانهسراست، بیپرواست، تحصیلات عالیه در ادبیات انگلیسی دارد، کار ژورنالیستی میکند، کلّی عاشق در سراسر دنیا دارد، کلی گستاخ و مرزشکن بوده ... ولی باز هم بی شرف نشده. خیلی عجیب است. گاهی او را با «ویرجینیا وولف» مقایسه میکنند، گاهی با «دوریس لسینگ»، گاهی با «هانا آرنت». در ایران هم او را با «فروغ فرخزاد» مقایسه میکنند ( البته از میان شاعران عرب خانم «نازک الملائکه» را هم با فروغ فرخزاد مقایسه میکنند). با اینحال در امور اجتماعی فعال است و اتفاقاً مواضعی وطنی دارد و با مقاومت همراه است. جالب است که فقط یکی از عشّاقش، شهید «غسّان کنفانی» داستاننویس و مبارز مشهور فلسطینی است که ما هم فیلم «بازمانده» را از روی یکی از داستانهای او ساختهایم. السمّان بیست سال پیش نامههای عاشقانۀ غسّان به خودش را در قالب کتابی منتشر کرد: «رسائل غسّان کنفانی الی غاده السّمّان» .

Description: غسّان کنفانی و غاده السّمّان
غسّان کنفانی و غاده السّمّان!

من پیش از این، از غاده السّمّان دو مجموعه شعر با عنوان «غمنامهای برای یاسمنها» و «ابدیّت، لحظۀ عشق» را خواندهام. هر دو توسط «نشر چشمه» منتشر شدهاند و هر دو نیز با ترجمۀ «دکتر عبدالحسین فرزاد». مترجم و نشرهای دیگری هم سراغ ترجمۀ آثار غاده السمان رفتهاند، اما کار جدی، همین کار نشر چشمه و جناب فرزاد است. در شعر، مترجمِ خوب خیلی مهمتر از داستان است و اصلاً مسئله ریسکپذیر نیست. و البته که ترجمۀ آقای فرزاد بسیار عالیست و ایشان مترجم رسمی آثار غاده السمان در ایران است. همچنین مقدمههایی که ایشان بر این کتابها مینویسند بسیار مفید و خواندنیاند. کتابهای دیگری هم از السّمّان در همین نشر و با همین ترجمه منتشر شدهاند که امسال میخواهم بخرمشان. از جمله «در بند کردن رنگین کمان»، «زنی عاشق در میان دوات» و اخیراً «عاشق آزادی». باری، بدم نمیآید کتابی را هم که جناب موسی بیدج از خانم السمان ترجمه کرده را هم ببینم: «با اینهمه عاشقت بودهام».


و مِن کلامها

در ابتدای «غمنامهای برای یاسمنها» عبدالحسین فرزاد مصاحبهای با خانم غاده السّمّان انجام داده است. وقتی سوال به موضوع زن و مرد و آلام و مظلومیت زنان میرسد، خانم السمان میگوید:

«مرد دشمن من نیست. من شیرینترین غزلها و اشعار تمرّدآمیزم را دربارۀ او سرودهام ... عقبماندگی نه تنها به زن عرب بلکه به مرد عرب نیز ستم روا میدارد. راه حل با همقسم شدن این دو میسّر است نه اعلان جنگ علیه مردها ... من همواره در برابر وارد کردن آزادی به طریق آمریکایی، که مرد را دشمن مییابد ایستادهام. خواستار همانندی بین زن و مرد نیستم بلکه خواهان تکاملم. زیرا مادامی که زن کودکان را به دنیا میآورد همانندی غیرواقعی است... پیشآهنگانِ آزادی زن در آمریکا اخیراً به صورت مسخرهای درآمدهاند. آنان زنان را به زیادهروی کشاندهاند... قبول نکردن زیادهروی زنان غربی برای من به موازات قبول نکردن کوبیدن مردان عربی است...»

مثلا در این بخش «مادامی که زن کودکان را به دنیا میآورد همانندی غیرواقعی است»  تأثیرِ منطقیِ «سیمون دوبوآر» را میبینیم.

 

و من اشعارها

دوتا شعر اول از «غمنامهای برای یاسمنها»ست و دوتای دوم از «ابدیّت، لحظۀ عشق». شعرهای دیگری هم بود که بیشتر دوستشان داشتم و همینطور شعرهای سیاسی، اما اینجا خواستم از شعرهای کوتاه بیاورم.

 

Description: غمنامه‎ای برای یاسمن‎ها

1. نامهای از عریانی خاطرهها

خصلتِ ارّه را دوست نمیدارم
که برای اثبات خویش
                            باید
                               دیگری را ببرد.

من اما
دوستانم را از دست فرو نمی
گذارم
                              چون با من بی
وفایی کنند
                                                              یکبار.

و نیز معشوقم را
                     اگر که یکبار
                                    بر من خیانتی روا دارد.

من اما
         آیا حتی یکبار
                           بی
وفا نبودهام؟!

من اما
         آیا بارها
                    خیانت نکرده
ام؟!

 

 

2. نامهای بر کف دست

باهم در قهوهخانه بودیم

و من در فنجانِ قهوه می
نوشیدم:

                                          نگاه
ها و لطافتهایت را؛

آنگاه که زنِ فالگیر آمد و کف دست مرا گرفت

                                                          تا طالعم را بخواند

                                    و من به او گفتم

                                    تا طالعم را بخواند


                                    اما در کفِ دستِ تو! 

 

Description: ابدیت، لحظه عشق

3. نامۀ وفاداری

هنگامی که با تو روبهرو شدم،

سنگپشتی بودم،

که خزیدن در لاکِ خود را خوب می
داند،

و در هنرِ پنهان
شدن،

                         بدعت
گر است.

آنگاه که تو را بدرود گفتم،

پرستویی شده بودم،

                      که بال
هایش تو را همواره

                               به یادش می
آورد... 

4 . نه !

نمیخواهم تنها ژنی باشم


                         سرگردان
                        در میانِ سلول
های نیاکانم

که جز خصیصههای میراثیِ آنان
             چیزی را با خود نداشته باشم

و هرگز از نخستین بذرِ خویش
                    دست برندارم

و نیاکانم را رها نکنم
             هم بدین حقیقت
                       که آنان در وجود و سلول
ها و خونم
                                         حضور دارند...

نمیخواهم ... اما
بدین شرط که هستی
ام پیش از هرچیز
                                   بوده باشد...

و زندگانیام،
                تکرارِ آنان نه
                              که آفرینشی از آنِ خویشتنِ خویشم باشد

و دیگر به زیرِ عبای نیایم
                      به در نشوم!

 


مرتبط: سایتِ رسمیِ غادة السّمّان

مرتبط: مصاحبۀ یک ماه پیش روزنامه اعتماد با عبدالحسین فرزاد درباره غادة السّمّان و کتاب جدید ترجمه شده از او


برچسب‌های موضوعی:
معرفی کتاب, معرفی کتاب شعر, شعر معاصر عرب, درباره غاده السمان, درباره شعر ترجمه و ترجمه شعر

        ****************************************************************

                       ********* تهیه و ارسال : هاشم توکلی *********

                                                                                                                    

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


*** ای ماه ِ من ، منیر ***
پنجشنبه 15 مرداد 1394 ساعت 3:28 | بازدید : 228 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

 

*** ای ماه ِ من ،  منیر***

********************************      

دست دلم بگیر

بر سر قد م گذار/ جا نم به لب میا ر

َردِ تو را گرفت

قلب ِ بها نه  گیر

ای ماه ِ من / منیر

گفتم که وا  کنی

زنجیر و کند و بند / از گردنم کمند

یک اشتبا ه ِ دل

این خرده را مگیر

ای ماه من /  منیر.

*********************************

*********** هاشم توکلی **********

 

 

موضوعات مرتبط: نیمایی ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


*** گر چه اندوه به ما می آید ***
سه شنبه 30 تير 1394 ساعت 20:25 | بازدید : 299 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

 

 

      *** گر چه ا ند وه  به ما می آید ***

     ***********************************

     چه شود آخرِاین دل

     گفته بودند که مهر تو/  به ما می آید

خبر از ساحلِ ِ دور

کشتیِ ِ  رفته / به ساحل / پی ِ ما می آید

کاش خندان شود این دل

پیشگویی/ گفتَم / مرغ هوا می آید

باورم هست که مهر ِ تو/ به جا می آید

گفته اند آمد نت  باز/ زبی راهه ی دل

دردل کوچه نگاهی / پی ِ ما می آید

در شب وَهم صدایی / زخدا می آید.

گر چه اندوه ...

************ هاشم توکلی ***********

موضوعات مرتبط: نیمایی ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


*** کاش یک گوشه ی چشمت ***
یکشنبه 28 تير 1394 ساعت 1:31 | بازدید : 250 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

 

 

*** کا ش یک گوشه ی چشمت ***

*********************************

کا ش یک بوته ی تو/ نرگسم / نسترنم

یا س ِ من / یا سمنم

به دلم جا می شد

کاش یک گوشه ی چشمت

نگهی

از نگاه و/ دلِ ِ دریا یی  تو

به دلم وا می شد

بَه/ که غوغا می شد

چشم در چشم ِ دلم/ می خندید

من که عمری نگهَ ام

به رَهَت / وا می شد

نرگس و یاس / تویی

گلدان ا َم

در پی دیدن تو

حیران ا َم

تا که دستان ِ تهی ما نده ی من

یک بغل وا می شد.

******* هاشم توکلی *******

 

 

 

موضوعات مرتبط: نیمایی ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


*** گر چه اندوه به ما می آید ***
یکشنبه 28 تير 1394 ساعت 1:28 | بازدید : 282 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

 

 

      *** گر چه ا ند وه  به ما می آید ***

     ***********************************

     چه شود آخرِاین دل

     گفته بودند که مهر تو/  به ما می آید

خبر از ساحلِ ِ دور

کشتیِ ِ  رفته / به ساحل / پی ِ ما می آید

کاش خندان شود این دل

نرود مرغ زجا

پیشگویی/ گفتَم / مرغ هوا می آید

باورم هست که مهر ِ تو/ به جا می آید

گفته اند آمد نت  باز/ زبی راهه ی دل

دردل کوچه نگاهی / پی ِ ما می آید

در شب وَهم صدایی / زخدا می آید.

گر چه اندوه ...

************ هاشم توکلی ***********

موضوعات مرتبط: نیمایی ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هه ردی شه فیق"یکی از شاعران سبک نو کردستان
دوشنبه 22 تير 1394 ساعت 0:14 | بازدید : 255 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )


هه ردی شه فیق"یکی از شاعران سبک نو کردستان است.در بسیاری از سایتها'روزنامه ها و مجلات در مورد آثار ادبیش مطالبی نوشته اند.در مجلات و روزنامه های معتبر کردستان شعر'داستان و نامه های ادبیش منتشر شده .مولف کتابی به نام "تندیسی از استخوان" است.در بسیاری از شهرهای کردستان 
شب شعر برگزار کرده است.تعدادی از شعرهایش به زبانهای عربی و انگلیسی ترجمه شده است. 




تاچاو بڕكات مرۆڤ بەدبەختیەكە بێسنور 
جاڵجاڵۆكە چەند ئاسودەیە 
منەتی قاڵی چنێك ناكێشێت فێری كردووە 
بەئاسمانەوە ماڵەكەی بچنێت 
تۆ سەیری كە یارۆ مرۆڤ چ بەدبەختییەكە! 
قەلەڕەش چەنێك عەبەسییە بەبێئەوەی كافكاو هیدایەت بناسێت ! 
ئاسك چەنێك جادوكارە ڕاوچی ئەخاتە داوی چاوەكانی! 
كوكوختی چ مۆسیقارێكە هەربەمنناڵی كەمانێك لەگەرویدا ئەژەنێت ! 
گوێچكەماسی چەند زەنگینە بەمرواریەكەوە لەدڵیدا 
دراوسێیەكی نییە لەئیرەیی! 
گورگ چەنێك دەرونی ڕوناكە لەتاریكیدا تاڵەمو ئەبینێ ! 
بەبێ ئەوەی چەكی كردبێتە شان،دوپشكە لەجیڤارا شۆڕشگێڕترە 
سكی ئەكات بەسفرەی بێچووەكانی 
خودایە تاوس چەنێك دڵی خۆشە بەبێ ئارایشت ، 
ئەو هەموو جوانییەی هەیە 
كیسەڵ چەنێك بەختەوەرە لەقاوغەكەیدا كرێی خانوو نادات! 
................................................................... 
تا دلت بخواهد انسان بدبخیست بی حد و مرز 
عنکبوت چقدر راحت است 
که منت فرش بافی را نمی برد یاد گرفته 
که خانه اش را در هوا ببافد 
تو بنگر که انسان چه موجود بدبختیست 
کلاغ چقدر عبث است بدون اینکه کافکا و هدایت را بشناسد 
آهو چه جادوگریست که شکارچی را در دام چشمانش می اندازد 
قمری چه موسیقی دانیست که از بچگی کمانی در گلویش می نوازد 
صدف چه ثروتمند است با مرواریدی در قلبش 
همسایه ای ندارد از حسادت 
گرگ چقدر درونش روشن است که در تاریکی تار مویی را می بیند 
بدون آنکه تفنگی داشته باشد، عقرب از چگوارا انقلابی تر است 
شکمش را سفره بچه هایش می کند 
خدایا طاوس چقدر شاد است بدون بزک

موضوعات مرتبط: موج نو ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


*** عاشق منم ***
جمعه 19 تير 1394 ساعت 19:3 | بازدید : 208 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

 

       *** عاشق منم ***   

  ** ***********************

  اقامه بسته ام

  قنوتم مثنوی است

  رکوعم دو بیتی

  سجودم رباعی است

  سلامم غزل

  همه در دو رکعت /هزاران شده است

  کروری غزل/ مثنوی

  د عایم سپید

  برای تو خواندم

  که عاشق

  منم

***********************************

************ هاشم توکلی ************

 

 

موضوعات مرتبط: نیمایی ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 1


*** شعرهایی از مشروطیت تا سقوط سلطنت *** ص 2
پنجشنبه 18 تير 1394 ساعت 19:54 | بازدید : 270 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

ص2                   در شعرهای عارف و عشقی از نظر دستوری غلط هایی وجود دارد.

می خواستند آن گونه سرایند که هم ادیبانه وهم عامیانه باشد.

****************************************************************

1-  عارف:     خدا خراب کند آن کسی که مملکتی/ برای منفعت خویش خوان یغما کرد

2- عشقی :     طبع من مسئول تاریخ است ساکت مانم ار

                  هان به وجدانم مرا تاریخ مدیون می کند .

تفکر شعر مشروطه سنتی نیست وقتی عشقی می گوید :

قصه ی آدم و حوا همه وهم است و دروغ

نسل میمونم و افسانه بود  _ از خا کم

این نوع الحاد مکتبی درشعر سنتی نیست بلکه به خاطر آشنایی عشقی با زبان فرانسه است.

*** دوران رضا خانی***ازحدود 1300تا 1320 ادامه دارد.

شاعران مهم از بقایای شعرای مشروطه اند.مانند: لاهوتی- فرخی یزدی- دولت آبادی

بهاراما شاعرانی در پایان مشروطه وارد شعروادبیات شدند. مانند: نیما یوشیج-پروین اعتصامی- دکتر صورتگر- رشید یاسمی- شهریار- دکتر رعدی آذرخشی- مسعودفرزاد

که شعری آرامتر دارند. اما افراطی تر حالت اشعار لاهوتی است ازکشوری دورتر:

باده بنوش ای مقیم کشور شورا

شادی شهری که شیخ و شاه ندارد

و یا :       سوگواران را مجال بازدید و دید نیست

              باز گرد ای عید از زندان که ما را عید نیست

صدای شعر مشروطیت هم زیر بار دیکتاتوری رضاخانی کمرنگ شده ولی ادامه دارد.

روزنامه ها دست افراد کم مایه و تریبونها را کم فرهنگ های خود فروخته وحتا بی وطن در دست دارند. فرخی یزدی :  

شاه و شیخ و شحنه درس یک مدرس خوانده اند/ گفتگو وجنگشان هم از سر نیرنگ بود.

گاهی شاعر تمام قوم عرب را مورد حمله قرار می داد وشاعر سروده ی زیر  -ص3 -  معلوم نیست.      یا رب عرب مبا د و د یا ر عرب مباد               

                    این مرزشوم و  مردم دور از ادب مبا د

                    تنها نه این عراق  که هرجا عربکده ست

                     نجد و حجاز و تونس و مصرو حلب مباد

و شاعر خود گویا ازسادات و سید بوده و از سید بودن خود شرم می کنو می گوید:

هرچند نسبم به بزرگ عرب می دهند

گویم کسی چو من به عرب منتسب مباد.

اما زمان مشروطیت قبل از دوره ی رضاخانی  شاعر خلقی بزرگ این دوره می گفت:

مردمان طعنه زنندم که مده دل به عرب

به عرب چون ندهم دل که محمد عرب است .

لازم به توضیح است که پس از بررسی ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت اثر پروفسور شفیعی کد کنی تا حدود50 صفحه از آن ، آنچه خلاصه برداشت کردم به گونه ای که شاعران ِ جوان و آغاز گر را خسته نکند. و بعد از این  کوتاه  تا

شاعران معاصر از کتب دیگر بابی خواهم گشود ، امید که بخوانیم و از تاریخ شعرِ

میهنمتا ن  بهره بریم .

 ***********************************************************************

  در ضمن برگزیده ی اشعار شاعران جهان خلاصه و گزیده تر ادامه خواهد یافت .

   با تشکر از حسن توجه دوستا ن :

            *** هاشم توکلی ***

   ********************************************************************************************

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موضوعات مرتبط: شعر فارسی ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 1


*** شعرهایی از مشروطیت تا سقوط سلطنت *** ص1
پنجشنبه 18 تير 1394 ساعت 19:50 | بازدید : 212 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

شعرهایی از مشروطیت تا سقوط سلطنت در ایران :                           ص1

چهره ها :شیبانی – قائم مقام – بهار-ایرج میرزا ادیب پیشاوری- ادیب الممالک – دهخدا

سید اشرف ( نسیم شمال ) –عارف- میرزاده ی عشقی – لاهوتی – فرخی.

نماد و صداهایی از شعر آن دوران :

ای خطه ی ایران مهین ای وطن من

ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

یا:

بر سردر کاروانسرایی

تصویر زنی به گچ کشیدند

یا:

ای مرغ سحر چو این شب تار

بگذاشت زسر سیاهکاری

صدای شعر مشروطیت یا میهن پرستی است و یا انتقاد اجتماعی.صدای اصلی مشروطه

بیشتر در شعر ایرج و بهار دیده می شود.در شعرهای باهر دو موضوع مهم وطن و آزا-

دی وجود دارند.وطن پرستی بهار با شوونیسم رضا خانی تفاوت داشت.

( معنا و مفهوم وطن از مشروطه آغاز شده است . مجله الفبا شماره 3 )

وطن بعد از انقلاب کبیر فرانسه معنا می یابد. تلقی قدیمی ها از وطن با ما تفاوت دارد.

برای مسلمانان وطن ده یا شهری بوده که در آن تولد یافته است .روزنامه ی آموزگار از ادبیات کارگری گفته و مبارزه ی طبقاتی :

ای رنجبران بی بصری تا کی و تا چند؟

غفلت ز حقوق بشری تا کی و تا چند؟

 آخر به تفکر نظری سوی اجانب

ز اوضاع جهان بی خبری تا کی و تا چند ؟

 

*** ادامه  در ص 2

موضوعات مرتبط: شعر فارسی ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 1


*** تب دارم ***
پنجشنبه 18 تير 1394 ساعت 18:56 | بازدید : 212 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

      *** تب دارم ***

******************************                                           

من خوا ب د یده ا م

برا ی گل ها ی وحشی ِ زیبا

و با بونه ها یی که چیده ام

گلدا نی خریده ام

-

از دستانم

بالشی خواهم ساخت

تا تو آرا م  بخوا بی

را ستی یا د  تو  باشد

به شومینه نیازی نیست

 تب دارم .

********** هاشم توکلی **********

موضوعات مرتبط: نیمایی ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


*** فدای شانه هایت ***
شنبه 13 تير 1394 ساعت 2:32 | بازدید : 837 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

َ

*** فدای شانه هایت ***

*********************************

فدای شانه ها یت/ جای من ا ین جا ست        

به چشمم جای پایت/ جای من این جاست

شلا ل ِ گیسوا نت / حلقه یِِ ِ (  دارَم  )

نگاهم بی قرارت / جای ِ من این جا ست

به یا دت هست / قصد ِجا ن ِ من کردی ؟

چوخواهی/ یک اشارت/ جای من این جاست

شبم بس بی ستا ره /  کوچِِِ ِ ا یل  ا مشب

دو چشمانم به راهت/ جای من این جاست

فدا یت / مهربا نی نیست / دِ ق کرد م

امید م با نگاهت / جای ِمن ا ین جا ست

عزیزم / ره  زد ی / راهی  نشا نم  ده

منم محتاج ِ را هت/ جای من این جاست

 

·                                                                               ***هاشم توکلی***  

 

 

 


 

 

 

 

موضوعات مرتبط: شعر فارسی , کلاسیک ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


لالایی
شنبه 9 خرداد 1394 ساعت 9:38 | بازدید : 270 | نویسنده : arezoo | ( نظرات )

دهن دره می کند باد

روی شانه ات

و دریا

در دستهایت

آرام می گیرد

صدای چه کسی همراه توست

که پرندگان

با لالایی ات

به خواب می روند؟

موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 12


ســـه دوبيتي
یکشنبه 20 ارديبهشت 1394 ساعت 14:39 | بازدید : 233 | نویسنده : shadmehr | ( نظرات )

1. كاش

دل دور از گناهي داشتم،‌ كاش!

به عشقت تكيه‌گاهي داشتم، كاش!

در اين فصل هجوم غربت و غم

كنارت جان‌پناهي داشتم، كاش!

 

2. بهشت

هميشه از تو گفتم يا نوشتم

غم عشق تو بوده سرنوشتم

مرا از آتش دوزخ غمي نيست

دمي كه با تو هستم در بهشتم

 

3. عصر بهاري

فراق و دوري‌ات كم بود اي كاش

مرا عشقت دمادم بود اي كاش

در اين عصر دل انگيز بهاري

بساط چايي‌ات دم بود اي كاش

 

حسين شادمهر

موضوعات مرتبط: کلاسیک ,

|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


غزل كوچه‌ي خلوت
یکشنبه 13 ارديبهشت 1394 ساعت 11:25 | بازدید : 241 | نویسنده : shadmehr | ( نظرات )

كوچه‌ي خلوت

 

اين كوچه‌ي خلوت، روزي مسافــر داشت

صد يادگاري از هـــر پاي عابر داشت.

 

دل بود و دل عاشق، گل بود و گل لايق

آن روزهاي خــوش، افسوس آخِر داشت.

 

ياري صميمـــي بود،‌ ياري قديمي بود

دل صد غزلــــواره از او به خاطر داشت.

 

وقتــي كه اينجا بود،‌ دلها همه وا بود

لطفي براي دل هر روز حاضر داشت.

 

اينك دلي بر هم، اينك دل و صــد غم

دل زنــــدگي را هم تا اين اواخر داشت.

 

صـــدبار گفتــم من، امــا نفهميدند،

 

چيزي كه دل مي‌گفت، حرفي كه شاعر داشت.

 

حسين شادمهر

موضوعات مرتبط: کلاسیک ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


*** گاهی دلم پر است ***
چهارشنبه 09 ارديبهشت 1394 ساعت 0:18 | بازدید : 906 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

 

     *** گاهی دلم پر است ***       - هاشم توکلی-

*****************************************

        گاهی دلم پر است / از نعره ها

        گاهی میان باغ

       از بوته زار ِ خار

        سرمی رسد

       آشفته می کند / خیال عزیزی

       از نسترن / و سوسن

       از هر خیال ِپاک

       در باغ و کوچه باغ

       گاهی دلم تهی

       از دستِ بوته ها

       گل های سرخِ ِباغ / با خونِ ِ دل چه داغ

       سروِ کنار جوی / از رنجِ ِ جستجوی

       گفتم به هر گلی

       هر گوشه ای سلام

       سهمی نبرده ام / از طعنه ها مدام

       از هر کنایه ای

       ای بهترین سراغ

       ای بهترین کَلام

*************************هاشم توکلی********

 

      

     

  

 

برچسب‌ها: باغ ,

موضوعات مرتبط: نیمایی ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در مدح مولا علي (ع)
شنبه 5 ارديبهشت 1394 ساعت 9:05 | بازدید : 234 | نویسنده : shadmehr | ( نظرات )

چند رباعي در مدح مولا علي (ع)

 

احمد غم خويش با علي (ع)مي‌گويد

اسرار به مرتضي علي (ع) مي‌گويد

نازم به علي كه عالم از روي نياز

با صوت بلند، يا علي (ع) مي‌گويد

***

خورشيد محمد (ص) و علي (ع) چون ماه است

اسرار حيات را علي(ع)  آگاه است

من مفتخرم كه شيعه‌ي نام وي‌ام

گلبانگ دلم، علي(ع) ولي الله است

***

با يك دل پاك و صيقلي مي‌گويم

از عشق امام اوّلي مي‌گويم

«لولا علي لما خلقتك»، دل من!

از روز نخست، يا علي(ع)  مي‌گويم

***

در گلشن عشق، مرغ جانانه شدي

در مسلخ عشق، مرد مردانه شدي

از عشق به عشق، يك علي(ع)  فاصله است

از خانه در آمدي و در خانه شدي

***

مولود حريم كبريا است علي(ع)

پرورده‌ي مهد مصطفي است علي(ع)

آن شير خدا،  شاه عرب، ماه نجف

معناي نزول لافتي است علي(ع)

***

در مدح علي(ع) زبان چه قاصر شده است

ديوان به علي(ع) كتاب فاخر شده است

جز عشق علي (ع) هيچ ندارد دل من

فضل و كرمش اميد شاعر شده است

***

التماس دعا

 

حسين شادمهر، رجب 1394

موضوعات مرتبط: کلاسیک ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شعرچه کردی؟
چهارشنبه 02 ارديبهشت 1394 ساعت 19:20 | بازدید : 287 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

*** شعرچه کردی؟ ***(1) 

******************************************* 

شعرچه کردی که چومجنون شدم 

دردلِ ِ هر حا د ثه ،مد فون شد م 

منتظر ِ یک غَزلَت بوده اند 

تا خفقا ن سَر به سَرَت بوده اند 

روز ِغریبی شده ای، روزگا ر 

برسرِ هر ره، قمه ای یاد گا ر 

عشق دراین زیرزمین، خفته است 

خسروِاین عشق چنین، گفته است 

آ ه ِ فروغ وغمِ ِ سیمین/ تویی - 

آ ن اخوان وغم ِد یرین/ تویی - 

ا ی قلمت خنجرِ/ آهیخته - 

دردلِ ِ تو زهرِ/ جنون/ ریخته 

شعر تویی/ معبرِ ماه و پلنگ - 

دردل ِشب /همرهیِ ِراه وسنگ 

داغ ِ دل ِ " کَد کنیان " گردنت- 

نیمه شبی سرد ، چنان بردنت- 

تا دلشان خواست تو را هی زدند 

با کامیون یک شبه در ری زدند 

با همه شاعر ، همه یکریز ، پل 

سیم به گردن خفه / یکریز، گل 

شعر مَیا / از کا میون دور شو 

ور نه چو یاران/ به لَب گور شو 

سیم به گردن ، چه کسی دار زد؟ 

بی رگ بد مست / به هشیار زد 

ای همه در زیز ِ پل ِ دار ِ تو 

ای همه بیدار / ز هر کارِ تو 

گفته ی تو حرفِ تفنگ است و بَس 

کارتو در پل همه نَنگ است و بَس 

 

*************************************** 

***هاشم توکلی*** 

 

 

( کدکنیان امثال دکتر شفیعی کدکنی ) 

 

برچسب‌ها: شعرچه کردی ,

موضوعات مرتبط: کلاسیک ,

|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 7


انتظار
یکشنبه 02 فروردين 1394 ساعت 19:0 | بازدید : 235 | نویسنده : reza1379 | ( نظرات )

<<تو رفتی، من شدم لحظه شمارت
همین اشکم شد از تو یادگارت>>

اگر برگشتی و من را ندیدی
بدان کین مرده اندر انتظارت

بدان نالان عالم من که باشم
نماند جز به عشقت من به کارت

چه شب از عشق تو در خود دمیدم
من از دیوانه دل بس بر که زارت

من هرشب کارمی آن گه که کویت
نرفتد از دل، از جانم قرارت

چه چشمی از نگاهت بر من آلود
دلم افتاده بر زلفت اسارت

نه از عالم طلب کردم که کامی
به جز چشم و جان از در و دارت

کنم نه کز کمی بر تو هزر گاه
که از عالم نکردم هم تجارت

سخن از من شنو این حرف آخر
که چشمت کل دل برده به غارت

موضوعات مرتبط: شعر فارسی , کلاسیک ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 7


شعر برای عید
جمعه 29 اسفند 1393 ساعت 10:53 | بازدید : 248 | نویسنده : kaveh | ( نظرات )

 

 

به پا میکند...

در می آورد...

به آستین گرد می گیرد ...

کفشهای عیدش را

 

مسیح طالبیان

 

 



موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6


*** سر می رسد بهار ***
پنجشنبه 28 اسفند 1393 ساعت 5:38 | بازدید : 800 | نویسنده : hashem133444 | ( نظرات )

 

 

     ***سر می رسد بهار***

     *********************

     با خنده های ِسبز

     با دیده ها ، به راه

     با یاس ِ پیرِ باغ

     سرگشته ، نقره داغ

     با سرخ گل ز داغ

     در هر حیاط و باغ

     با بید ِ سر به زیر

     کو مانده نا امید

     سر می دهد امید

     سر می رسد هَزار.

     -

     چندی سیه کلاغ

     هی قار و قار و قار

     سرمی دهند شعار

     بر سبزِ روزگار.

     با خنده این بهار:

     این فصل دیگری است

     برباغ و کوه و دشت

     سرما دگر گذشت .

     قمری ترانه خوان

     برشاخه یِ ِ جوان

     می خواند از قرار:

     سرخی ز روی ِ ماست

     تا می رسد نگار.

     -

     عید است و این بهار

     دست از سخن  مدار

     از بلبلان بگو

     برشاخ ِانتظار.

     بر رشته های ِ سیم

     بر پایه های ِ برق

     فوجی ز چلچله

     سرمی دهند مدام

     آغاز ِ این بهار.

     می خواندش چه سرخ

     گل برتن ِ بهار.

     اطراق کرده سبز

     سز می رسد بهار.

 

     *********************** هاشم توکلی*********************

                               

    

    

    

 

موضوعات مرتبط: نیمایی ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مهتابی ترین کلمات ِدلم را...
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 23:55 | بازدید : 319 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

*** مهتابی ترین کلمات ِدلم را... *** 
*************************** 
هنوز هم از خیابان ها 
از کوچه های تب دار 
می گذرم 
از بغض ِتنگ ِ دریچه ی اتاق) 
دوریت را به سوگ می نشینم 
و به یاد می آورم 
جوانی ِرفته ی خویش را 
بیا 
(برایِِ ِ تو خوابی دیده ام) 
هنوزهم 
مهتابی ترین کلمات ِ دلم را 
به داری آویخته ام 
تا ویرانی اش با تو باشد 
و تو 
در انزوای دلگیرِ پیله ی خویش 
نشسته ای 
تا پروانه ای شوی 
(ساعت های بی عقربه) 
مرا 
چا گذاشته اند 
بیا 
تاعصرهای منگ ِتنهایی 
باغروب های دلگیری از تشویش 
و هیمه های گر گرفته ی آتش 
سرد ترین 
سکوت ِ تو را 
و تلواسه های مرا 
آب کنند. 
**************** هاشم توکلی **************** 


موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شعر بهار از حافظ شیرازی
یکشنبه 10 اسفند 1393 ساعت 14:13 | بازدید : 251 | نویسنده : melika | ( نظرات )

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

 

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

 

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی

وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

 

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

 

نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف

گر شب و روز در این قصه مشکل باشی

 

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

 

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد

صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

حافظ

از سایت بیتوته

برچسب‌ها: شعر , بهار , نوروز , حافظ ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10


علیرضا روشن
پنجشنبه 07 اسفند 1393 ساعت 0:14 | بازدید : 271 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

1.

خوش به حالت

پیش خودت هستی

 

 

2.

برق رفته است

کبريت مي کشم و شمع را روشن مي کنم

مبل و صندلي هستند

ميز و ديوار و چيز هاي ديگر هم

از تو اما فقط يک جاي خالي مانده است

جاي خالي ِ دستت بر قاشق

جاي خالي ِ پايت در کفش

جاي خالي ِ حضورت در من

 

3.

احساس ِ مسافري را دارم

که بايد برود

و نمي داند به کجا

بليت سفر به ناکجا را

من سال هاست در مشتم مي فشرم

کجاست راننده

تا لگد به در ِ مستراح ِ بين راهي ِ اين زندگي بکوبد

فريادم بزند که جا نماني

کجاست

 

4.

 

ماشين را براي ِ خودش نگه داشت

خودش را پياده كرد

خودش را به خانه برد

براي خودش چاي ريخت

خودش را به رختخواب برد

و خودش را دلداري داد

كسي

كه به خودش پي برده بود

 

5.

خلال ِ آخر کبريت را

باد!

بگذار سيگارم را روشن کنم

من آرزو به دلم

تو ديگر آزارم نده

 

 

منبع: شعر و دنیایی که میسازد

 


موضوعات مرتبط: دل نوشته ,

|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 12


رسول مهر
چهارشنبه 6 اسفند 1393 ساعت 5:21 | بازدید : 265 | نویسنده : mfarrokhtalab | ( نظرات )

رخساره ی شیرینِ تو خورشید درخشان

هر روزِ جهان، روشن از این چشمه ی تابان

 

در زمزم گیسوی تو موجی ست که بی شک

در هر قدمش راه نجاتی شده پنهان

 

توبای قدت رفته از آفاق به بیرون

از دیدنت عالم شده انگشت به دندان

 

آتشکده[1] از شرم حضورت شده خاموش

پیداست "اذا زلزلت الارض" به ایوان[2]...

 

در اوج فتوحات، کریمانه گذشتی[3]

چون ابر رئوفی و به کردار، چو باران

 

سرسلسله ی رحمت و بخشایش و لطفی

بخشیده خداوند به تو خیر فراوان[4]

 

هر کس که به دل ذره ای از مهر تو دارد

بر او نگذارد اثری، آتش سوزان

 

از خُلقِ عظیمت[5] چه بگویم؟ که همین بس

در سینه ات آیات الهی شده مهمان

 

صد معجزه داری پس آن صورت گلگون

هر خنده ی تو محشر کبراست به قرآن

 

سلمان همه ی عمر به دنبال خدا بود

تا دید تو را، پلک نزد، گشت مُسلمان

 

محتاج تماشای توایم ای به فدایت!

حتا شده یک لحظه ز ما روی متابان

 

محمد فرخ طلب فومنی

 


[1] خاموش شدن آتشکده ی فارس به هنگام تولد پیامبر

 [2] لرزیدن کنگره های ایوان مداین

[3] عفو عمومی پیامبر در فتح مکه

[4] انا اعطیناک الکوثر

[5] ­و إنّک لعلی خلق عظیم؛ به راستی که تو را خویی والاست

موضوعات مرتبط: شعر فارسی , کلاسیک ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


گورس عبدالملکیان
یکشنبه 3 اسفند 1393 ساعت 23:36 | بازدید : 236 | نویسنده : kaveh | ( نظرات )

 

باد که می آید

 

خاک نشسته برصندلی بلند می شود

 

می چرخد در اتاق

 

دراز می کشد کنار زن .

 

فکر می کند

 

به روزهایی که لب داشت ...


موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


ای عشق
شنبه 02 اسفند 1393 ساعت 10:6 | بازدید : 234 | نویسنده : kaveh | ( نظرات )

تنگنایی است

که بی تو

به عبث 

پوچ می شود

ای عشق

 

کاوه الف


موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


قلم
چهارشنبه 22 بهمن 1393 ساعت 15:18 | بازدید : 240 | نویسنده : msmerfani | ( نظرات )

 

قلم فهميد اندوه دلم را

 

به كاغذ گفت آخر مشكلم را

 

ز بس بر حال زارم گريه كردند

 

به دريا غرقه ديدم ساحلم را

 

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 6


شطرنج
سه شنبه 21 بهمن 1393 ساعت 15:36 | بازدید : 277 | نویسنده : msmerfani | ( نظرات )

من مگر مهره شطرنج تو بودم مرا چرخاندي

بارها دور زدي صفحه تقدير مراگرداندي

دست ويرانگر تو بود به هر سويم برد

همچو بازيگر قهار ، مرا سوزاندي

زمستان

دلم مي سوزد از سوز زمستان

زسوز من خزاني شد گلستان

اگر سرپوش دل بردارم امشب

بسوزانم تمام باغ و بستان

غزل

غزل باور كن اين دردم كه دردم داده او دردم

منم در وادي عشقش همان سائل كه شبگردم

همه راز و نياز من بود هر شب سر كويش

خزاني گر شوم زين پس چه غم پائيزم و زردم

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 4


*** کوبانی سرفصل خونین ***
سه شنبه 21 بهمن 1393 ساعت 14:44 | بازدید : 239 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

*** کوبانی سرفصل خونین *** 

*************************** 
ای دردِ روزگار 
چند ماهی است فریادت را شنیده ام 
فریادت به آسمان رسید 
وگوش ِجهانیان شنید 
شرمساریِ ِ دشنه به دستی حرامی را 
بر گلوی انسانیت دیده ام 
وچنان از خویش بریده ام 
که سر ِانسان را نه، انسانیت سر بریده اند 
کوبانی در تو تنها، نیست گورهایی دسته جمعی 
در تو تنها نیست این خوابی که آشفته است 
در روح تمام مادران و کودکانِ ِ خویش 
درتو تنها نیست رویای زنان و کودکانی را که 
بمب وحشت، آشفته است 
برگونه هایت کبودی و درچشمهایت هراسِ ِ نهفته دیده ام 
در گورهایت کتابهایی از شعر دیده ام 
که در دهانشان خاک و گلوله بود 
و من از خود ، بریده ام 
تاول هایت خواهند نوشت و تاریخ خواهدخواند 
ای رنج ِ روزگار 

فریاد صخره ها،در دل کوه شنیده ام - 
از حکم خدای داعشیان 
کوبانی، ای اسیر 
قتل عامت همه را دیده اند 
(پیش ازآن که قطره آبی تورا دهند) 
سر بریده اند 
اما تو ققنوسی ، و این را شنیده ام 
دوباره خواهی خاست 
از خاکسترت دوباره خواهی خواند 
ای رنج بی قرار 
سرمشقِ ِ روزگار 
ای شعر ماندگار. 

********** هاشم توکلی **********بهمن ماه93 
 

 


موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 7


ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا
پنجشنبه 16 بهمن 1393 ساعت 1:54 | بازدید : 284 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا ... خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا ...التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

 

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟

موضوعات مرتبط: کلاسیک ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


*** پیاله ای پر کن ***
سه شنبه 14 بهمن 1393 ساعت 22:0 | بازدید : 295 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )


*** پیاله ای پر کن *** 
مرا به چشم سیاهت ، شبی تو مهمان کن 
به شوق هرم نگاهت ،شراره برجان کن 

به دشت سینه ی گرمت، گلی بکارم من 
تو کبک ِ سینه سپیدم ، قدم خرامان کن 

نیامدی که بیایم ، دلم گرفت امشب 
درآرزویِ ِ نگاهت ، نگاه برجان کن 

هزارسال گذشته است، که رفته ای انگار 
به یک نگاه و دمی ،داغ دیده جبران کن 

سراغ روی چوماهت، از آسمان دارم 
ستاره ای و شهابی، شبم چراغان کن 

شلال زلف تو، یلدای هرشبم بوده است 
انار امشب ِ یلدا ، مرا تو مهمان کن 

عزیزباده فروشم ، "پیاله ای پر کن" 
که من خماروخموشم ،مراتودرمان کن 



************هاشم توکلی*********** 


موضوعات مرتبط: کلاسیک ,

|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 13


***خواننده های شعر ِمن***
سه شنبه 14 بهمن 1393 ساعت 21:58 | بازدید : 246 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

***خواننده های شعر ِمن*** 

*********************** 

سال های سال 

گشتم در پی خواننده های ِشعرِخود 

در روزِ روشن 

گشته ام 

درمیانِ ِ خسته گان ِ ظلمت و 

بیدارِشب 

دنبال آنان رفته ام 

هرچند خود خوکرده ام 

در شهر ِ شب 

آنان که از شب 

روز را 

باهرنگاه تازه ای، خود دیده اند 

هم ستم 

هم ستمگر را 

امین ِشحنه ی ساطور دست ، 

از شبی در روشنای روزِخود 

را دیده اند 

خورده گان ضربه ی 

بیدارِ 

شب . 

 

 

 

---------------------هاشم توکلی----- 

 

 

 

 

موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 12


ندارد
چهارشنبه 8 بهمن 1393 ساعت 15:18 | بازدید : 261 | نویسنده : kaveh | ( نظرات )

شاید به تو تسلیم کنم

لحظه های تنهایم را

اما

افسوس

فاصله

تکراریست

بی دریغ

عصیانگر.

 

 

چگونه چهارپاره بسرایم

وقتی که پاره پاره ی تو ام

در این انجماد بودن

تکراری به من نمی رسد

چگونه بسرایم

در سپیدی این شعر...

کاوه الف


موضوعات مرتبط: سپید ,

|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 12


هه ردی شه فیق
چهارشنبه 24 دي 1393 ساعت 14:51 | بازدید : 230 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

"هه ردی شه فیق"یکی از شاعران سبک نو کردستان است.در بسیاری از سایتها'روزنامه ها و مجلات در مورد آثار ادبیش مطالبی نوشته اند.در مجلات و روزنامه های معتبر کردستان شعر'داستان و نامه های ادبیش منتشر شده .مولف کتابی به نام "تندیسی از استخوان" است.در بسیاری از شهرهای کردستان 
شب شعر برگزار کرده است.تعدادی از شعرهایش به زبانهای عربی و انگلیسی ترجمه شده است. 
.... 

من دیوار و آسمان‌ها را جا گذاشتم 
از کوە‌های سنگی و لالەزارها گذشتم 
یک وقت‌هایی پرندە بودم در آسمان 
وقت‌های دیگری هم گرگ بودم در زمین 
من می‌بایست همەی کیهان را بە دنبال خوشبختی طی بکنم 
آسمان‌های زیادی دیدم کە برای پرواز نبود، 
با این حالی اما من، پرندە بودم 
زمین‌های زیادی دیدم برای گذشتن نبودند 
آهوان زیادی دیدم کە چشم‌هایشان پُر بود از چاقو 
اما من تبدیل نشدم بە پلنگ 
می‌بایستی همین گونە ادامە بدم تا آن قلەای کە می‌رسیدم، نایستم. 
چگونە گلولە درون تن می‌ایستد 
اینگونە در دلش ایستادم 
اما او دیگر رفت 
----------------------- 
من دیوارو ئاسمانەکانم بەجێهێشت 
بەناو شاخ و لالەزارەکانا ڕۆیشتم 
جارێک باڵندەبووم لەئاسمان و 
جارێکى تر گورگ بووم لەزەمین 
من دەبوو هەمووکەون بەدواى بەختەوەریدا تەیبکەم 
ئاسمانى زۆرم بینى هی فڕین نەبوو 
کەچى من هەرباڵندەبووم 
زەوى زۆرم بینى هى ڕۆیشتن نەبوو 
ئاسکى زۆرم بینى چاوەکانیان پڕبوون لەچەقۆ 
بەڵام من نەبووم بەپڵنگ 
ئەبوو هەروا بڕۆم تائەولوتکەیەى ئەیگەمێ پشونەدەم 
وەک چۆن گوللە لەنێو گۆشتدا ئەوەستێت 
ئاوا لەناو دڵیداوەستام 
بەڵام ئیتر ئەوڕۆشت 
---------------------------------- 
من بهنگام تماشای گل حیاط خانه‌یمان ریحان شدم، 
نامزدم بهنگام تکرار آواز خیال، خیال. 
همسایەمان بە دنبال پول تبدیل شد بە پول 
و یکی از دوست‌هایم در سنگر تبدیل شد بە باروت و 
مانند دودی سیاە بە آسمان رفت 
تو نیز بە دنبال خواندن شعری تاریک، تبدیل شدی بە شب 
تو! ای کسی کە خواندن این شعر پُرت کرد از تاریکی 
بە یاد داشتە باش 
مادرم بە پای دوختن پ�

 

 

hardi shafiq

موضوعات مرتبط: نیمایی ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 21


مارگارت بیکل
جمعه 19 دي 1393 ساعت 22:3 | بازدید : 313 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

تنها آن‌که بزرگ‌ترین جا را

به خود اختصاص نمی‌دهد

از شادی لبخند بهره می‌تواند داشت.

 

آن‌که جای کافی برای دیگران دارد؛

صمیمانه‌تر می‌تواند

با دیگران بخندد؛

با دیگران بگرید.

                              برگردان احمد شاملو


موضوعات مرتبط: شعر جهان , شعر اروپا ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 17


شعری برای زمستان
شنبه 06 دي 1393 ساعت 23:43 | بازدید : 305 | نویسنده : كاوه | ( نظرات )

شعر زمستان نیمایوشیج

در شب سرد زمستانی

 

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی­سوزد

 

و به مانند چراغ من

 

نه می افروزد چراغی هیچ،

 

نه فرو بسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد …

 

من چراغم را در آمدرفتن همسایه­ام افروختم در یک شب تاریک

 

و شب سرد زمستان بود،

 

باد می پیچید با کاج،

 

در میان کومه­ها خاموش

 

گم شد او از من جدا زین جاده­ی باریک

 

و هنوز قصه بر یاد است

 

وین سخن آویزه­ی لب:

 

که می افروزد؟ که می سوزد؟

 

چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟

 

در شب سرد زمستانی

 

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد.


موضوعات مرتبط: نیمایی ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 14


تعداد صفحات : 4


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 139
:: کل نظرات : 67

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 56

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 43
:: باردید دیروز : 33
:: بازدید هفته : 76
:: بازدید ماه : 1,605
:: بازدید سال : 23,197
:: بازدید کلی : 191,440